در اين مقدمه‌، با جزئيات فراواني ثابت شده است كه تا سده‌ٴ چهاردهم‌، جدايي ميان شرق و غرب امري تصنعي بود. درست است كه جدايي ميان آسياي مركزي و شرقي از يك سو و اروپا، افريقا و خاور نزديك از سوي ديگر، خيلي بيشتر بود تا ميان قلمرو مسيحيت و اسلام‌، با اين حال از جدايي كامل خيلي دور بود. پل ميان خاور نزديك و هند اسلامي بود و ميان‌ چين و هند، بودايي‌. جز در فاصله‌هاي كوتاهي هيچ گسستي وجود نداشت‌. برخي جامعه‌ها ممكن بود منزوي باشند (مثلاً در جزيره‌ها يا كوهستان‌ها)، ولي هيچ‌كدام كاملاً منزوي‌ نبودند. وحدت بشريت مي‌تواند در برخي جاها و برخي زمان‌ها قطع شود، ولي نه هميشه و نه در همه جا.
در اواخر سده‌ٴ چهاردهم‌، مردم شرق و غرب با هم كار مي‌كردند و مي‌كوشيدند مسئله‌هاي‌ مشابهي را حل كنند؛ از سده‌ٴ شانزدهم به بعد، راهشان جدا شد. علت اصلي جدايي‌، اگر نه تنها علتش‌، اين بود كه دانشمندان غربي روش تجربي را دريافتند و به كار گرفتند، در حالي كه شرقيان‌ نتوانستند آن را دريابند. در اواخر سده‌ٴ نوزدهم‌، جدايي به نهايت رسيد. در يك سو مهندسان و مكانيك‌ها را همراه با پزشكان و مبلغان مي‌بينيم و در سوي ديگر "بوميان جاهل‌" را؛ تكرار مي‌كنم كه جدايي در حد نهايي بود. حتي در اين‌جا هم‌، رده‌بندي غرب در برابر شرق‌، هر قدر هم‌ براي غربيان مناسب باشد، كاملاً درست نبود. خوش‌بختانه تعدادي از شرقيان در ميان ما بودند، مردان خردمندي كه سنّت‌هاي سده‌هاي ميانه را، حفظ كردند و ما را در حل مسئله‌هاي مهمي‌ ياري كردند كه با تجزيه و تحليل علمي سازگار نيستند و به ما آموختند كه خوب و زيبا زندگي‌ كنيم‌. از سوي ديگر، برخي ساكنان شرق فنون مكانيكي ما را آموختند و با بهترين آزمايشگران و صنعتداران ما پيروزمندانه به رقابت پرداختند.
گزينش غربي موجب رشد فوق‌العاده‌ٴ علم و فناوري شد، كه اگر اين قدر از حكمت و كرامت‌ دور نشده بود، مي‌توانست موهبتي ناب باشد. پيروزي علم خيره‌كننده بود، همان طور كه به‌ وحشيان در برابر انسان‌هاي خوب قدرت فراواني بخشيد، با سست كردن پايه‌هاي هر فرهنگي‌ پايان يافت‌. هر كسي جز كوران‌، امروز، به روشني مي‌تواند آن را ببيند، ولي جاي هزار افسوس‌ است كه نتوانستند آن را زودتر ببينند.
ژاپنيان روش‌ها و بينش‌هاي مادي ما را با كينه‌جويي اقتباس كردند. چينيان عاقلانه‌تر اقتباس‌ مي‌كنند. پس از جنگ‌، مي‌توان به آينده به صورت عصر تازه‌اي از وحدت سده‌هاي ميانه‌، نگاه‌ كرد؛ زماني كه ملت‌هاي شرق و غرب با هم كار خواهند كرد و علوم و كاربردهايش را، ولي در عين حال هنرها و بالاتر از همه هنر زيستن را، توسعه خواهند داد. بگذار اميدوار باشيم -- ولي‌ شايد اين اميدواري مبالغه‌آميز باشد -- چون به شكارچيان چندان فرصتي داده نخواهد شد كه‌ كاربردهاي علم را براي محيط هم‌قطارانشان به‌كار گيرند. شايد بلاياي جنگ به ما كمك كند تا